به گزارش خبرگزاری حوزه، تاریکی هنوز کامل بر شانههای جاده ننشسته بود که عوارضی قم–تهران رنگ دیگری گرفت؛ گویی تاریخ، برای لحظهای کوتاه، در این گلوگاهِ تپنده مکث کرده باشد. میان رفتوآمد خودروها و شتابِ سفرها، قامتهایی استوار ایستاده بودند؛ طلابی جوان با چهرههایی آرام و نگاههایی که عمقِ ایمان را روایت میکرد.
اینجا بدرقه، تنها تکاندادن دستی در هوا نبود؛ آیینی بود از مهر و مهابت. دستهایی که به گرمی میفشردند و نگاههایی که با صمیمیت بدرقه میکردند، در همان حال، صلابتِ اقتدار را نیز در خود داشتند. لبخندشان نرم بود، اما ایستادنشان سخت و استوار؛ گویی میان دل و دژ، پلی از یقین زدهاند.
هر خودرو که میایستاد، لحظهای مکث میکرد تا سهمی از این همدلی ببرد. کلامی کوتاه، دعایی زیر لب، و نگاهی که میگفت: «ما در کنار هم ایستادهایم.» این حضور، اعلام خاموشِ همبستگی ملی بود؛ پژواکی از این حقیقت که مقاومت، تنها در میدانها تعریف نمیشود، بلکه در دلهای بههمپیوسته معنا مییابد.
فیلم / طلاب ایستاده در میدان
طلاب آمده بودند تا بگویند اقتدار، از جنس سنگ و آهن نیست؛ از جنس ایمان و وحدت است. آمده بودند تا پایانِ تردید را اعلام کنند و بر بلندای این گذرگاه، پرچمِ همدلی را برافرازند. اینجا، جاده تنها مسیر حرکت خودروها نبود؛ شریانی بود که خونِ غیرت و اراده را در رگهای یک ملت جاری میکرد.
در میان سخنان و نجواها، نامِ رهبرِ شهید چون ستارهای در آسمان یادها میدرخشید؛ یادآور راهی که با استقامت معنا گرفت و با مقاومت تداوم یافت. نامی که برای بسیاری، رمزِ پیوندِ ایمان و مسئولیت است و نشانی از عهدی که با خون دل بسته شده است.
عوارضی قم–تهران آن روز صرفاً یک ایستگاه نبود؛ سنگری بیدیوار بود. جایی که صمیمیت، دست در دست اقتدار داد و طلاب مدرسه علمیه امام رضا(ع) با قامتی برافراشته، پیام روشن همبستگی ملی را به افقها سپردند. در غبارِ رفتنها، شکوهِ ماندن شکل گرفت؛ و در هیاهوی جاده، صدای رسای مقاومت، آرام اما کوبنده، طنین انداخت.
گزارش: محمدحسین امیری قوام










نظر شما